شعر “اهواز”

اهواز بودم و خوشحال و زنده دل …………….. اکنون که دور ز آنم گشته ام کسل

یاران به شهر دل زیبا و نازنین …………….. بدرود و هم سلام خوبند و بهترین

مردم همه در آن دلشاد و خنده رو …………….. خونگرم و با صفا با من به گفتگو

شهرم به فصل گل مملو از صفاست …………….. با یار همسفر با مهر آشناست

باشد پلی قشنگ در شهر خوب ما …………….. جانان مصون کند اهواز از بلا

شهری به این جلال باشد در آن دیار …………….. چون هست با وقار با اوست کردگار

زیبا هلال پل در اوج آسمان …………….. مهرش به دل فزون پر کار و پر توان

شهری به مثل آن هرگز ندیده ام …………….. از غیر آن به جان دوستی بریده ام

گفتند از آن فزون اهواز با صفاست …………….. چون آن دیار دل گویند شهر ماست

زیبا و پر فروغ شهری به مثل آن …………….. از هر گزند و غم ماند در امان

یارب مصون بدار اهواز پر جلال …………….. در کل این جهان باشد بی مثال

بنوشت قرائتی از شهر خوب یار …………….. غم از دلش برفت چون دید نوبهار

سروده ای از “محمدحسین قرائتی”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *